گاه نوشته های یک مسافر

این جا, یک مسافر که دوست دارد موهایش را ابی کند و بلند بلند اواز بخواند مینویسد...نوشته هایی که برخواسته از عقل, منطق, هورمون, عرفان, احساس و چند چیز خانه خراب‌کُن دیگر است!!!

 ۱) بی نهایت از ادم هایی که جیب خالی پز عالی هستن بدم میاد. 

طرف تو کل زندگیش دوبار نرفته فلان هتل، یه جوری از کافی شاپ و رستورانش حرف میزنه و در لحظه حرفهاش رو تغییر میده که حااااال من یکی بهم میخوره. 

هشتگ: اصیل باشیم. 

 

۲) یه عده هستن که هنوز تو فاز نگفتن ایدی پیجی که ازش مانتو خریدن هستن. تو فار نگفتن جایی که با دوستاشون رفتن کافی شاپ هستن. مثلا بپرسی: "این جایی  که رفتین گفتی خیلی خوب بود، کجاست؟" یهو برمیگرده میگه: "عه یادم نیست" !!!

(وی هنوز مانتوهاش تنش بود و داشت پیج اون کافی شاپ رو که تازه ازش اومده بود به من نشون میداد. یعنی اصلا راه نداره بگه اسمش یادم نیست). 

اینا فازشون چی هست؟ تحت چه الگوریتم و یا فرایندی ، خروجیشون اینطوری هست؟!! 

 

۳) یعنی یه جوری بعضی ها رو نمیفهمم و یه جوری از بعضی از اخلاق ها بدم میاد که وقتی به این فکر میکنم نکنه ادم های نزدیک زندگیم از این اخلاق ها داشته باشن و این مدلی باشن (مثلا همسر اینده ام و خانواده اش) که مو به تنم سیخ میشه!!!

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۰۱ ، ۲۰:۳۵
مسافر

 

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش

حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

۲۵ خرداد ۰۱ ، ۱۷:۲۲
مسافر

هر از یه مدت ذهنم به طرز عجیبی درگیر رفتن میشه. درگیر رفتن از این مملکت. 

خیلی چیزا برام کم رنگ شده. خیلی چیزها مفهومش رو از دست داده. خیلی چیزها برام مفهوم جدیدی پیدا کرده. بعضی چیزا که برام قبلا مهم نبود الان مهم شده. خستم. خسته از امیدواری به زندگی توی این مملکت. میترسم. از تشکیل زندگی و به دنیا اوردن یه بچه توی این مملکت میترسم. هر کی دور و برم سرش به تنش می‌ارزید رفت. بهترین های دبیرستان. بهترین های دانشگاه. بهترین های.....همین طور برو جلو. چقدر خوش حالم به اون خاستگارم که به واسطه ی شغلش امکان خروج از ایران رو نداشت و برای خانواده اش هم محدودیت بود ،جواب منفی دادم. خدیا دمت گرم . دستم رو گرفتی. 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۰۱ ، ۲۳:۰۰
مسافر