گاه نوشته های یک مسافر

این جا, یک مسافر که دوست دارد موهایش را آبی کند و بلند بلند اواز بخواند مینویسد...نوشته هایی که برخواسته از عقل, منطق, هورمون, عرفان, احساس و چند چیز خانه خراب‌کُن دیگر است!!!

بایگانی
آخرین مطالب

گاهی اوقات شنیدن حرف های دیگران و درد و دل هاشون مثل این میمونه که به ذهن و روح آدم سیاهی انتقال پیدا کنه. من؟ واقعا سعی میکنم دور بیاستم.

یه راه حل که به ذهنم رسیده این هست که فورا نباید جواب تلفن های این آدم ها رو داد. اگر صبح زنگ میزنه تو همون لحظه جواب نده. چون واقعا ممکن هست حرف هایی بزنه که ذهن تو رو بریزه بهم. 

یه راه حل دیگه هم میتونه این باشه که بگی من باید برم و دوباره بهت زنگ میزنم ولی تا یه مدت نزنی، که طرف از هیجان تعریف کردن و درد و دل بیفته. 

یه راه حل هم این هست که بگی من فقط ۱۰ مین وقت دارم بعدش منتظر تماس هستم که اون حرف هاش رو کوتاه کنه. و یا بگی دارم میرم بیرون و نمیشه گوشی دستم باشه خطرناک هست. 

خلاصه حرف زدن رو باید پیچوند. (شاید بعدا این پست اپدیت بخوره و راه حل های علمی یاد بگیرم. برخورد های قاطع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۰۳ ، ۲۰:۱۶
مسافر

در نظر، عقیده و زندگی زیسته ی دیگران، دنبال تایید گرفتن واسه درست بودن و کافی بودنت در مسیری که داری میری نگرد. یه آدم یه کامپلکس هست. مجموعه از دیوارهای ذهنی که هنوز فرو نریختن. چون خیلی محکم هستن و حالا حالا ها باید پتک بخورن. دیوارهای ذهنی که در حال فروپاشی هستن. دیوارهای ذهنی که مدت ها قبل فروریختن و بعدش اون آدم گره های ذهنیش تا حدی باز شد و دنیا رو با یه عینک جدید دید. وقتی از یکی نظر میپرسیم اون با انواع دیوارهایی که توی ذهنش داره به ما پاسخ میده. با انواع بیماریهایی که خودش داره. با تمام ترس هاش. و از اون طرف با تمام اعتماد به نفسی که در طول سالیان دراز اون رو ساخته. شاید بگه آره بیا توی این مسیر. این مسیر خیلی مسیر راحتی هست. اما لزوما واسه ماهم آسون نیست. اون اعتماد به نفسش رو ساخته. لزوما ما همچین اعتماد به نفسی نداریم. خلاصه ی مطلب همون چیزی که خط اول گفتم. در زندگی آدم‌های دیگه، دنبال تایید شدن مسیر و روش مون، دنبال کامل و بهینه بودن رفتارهامون نگردیم. مسیر خودمون رو بریم. اشتباهات خودمون رو داشته باشیم. خیلی وقت ها کوتاه ترین مسیر، اشتباه کردن های متعدد هست. خیلی وقت‌ها آدم هایی که داریم درستی و غلطی ازشون میپرسیم، صرفا اعتماد به نفس بیشتری نسبت به ما دارن و نه هیچ چیز دیگه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۰۳ ، ۰۲:۵۶
مسافر

داشتم به این فکر میکردم که نیام اینجا و غر نزنم. به فکر های توی سرم که نگاه کردم دیدم اینها بیشتر شبیه به واقعیت هستن، تا غر زدن! زندگی توی ایران هر روز سخت تر و سخت تر میشه. برای یه سرتیفیکت یهو ۳-۴ هفته درگیر هستی. این کاری هست که زیر ۱۰ ثانیه انجام میشه. یه کلیک. همین. پرداخت های انلاین هزار بار بهت گیر میدن. خود اکسل روی مک بهت گیر میده. میخوای پادکست گوش کنی باید بری نسخه ی پرمیومش رو بگیری. همون appهایی که قبلا اکی بودن دیگه الان نیستن. کست باکس دیروز به من گیر داده. حالم داره از خیلی چیزا بهم میخوره. همه چیز شده واسه نسخه ی پرمیموم ها. و نسخه های رایگان از یه جایی به بعد تو سه‌کنجی گیر میندازن ادم رو! پول چیزی رو هم داشته باشی، از چاله ی پول نداشتن، میفتی تو چاه سرچ کردن واسه اینکه اصل رو پیدا کنی. چون نسخه های تقلبی زیاد شدن. واسه یه کفش، واسه یه ضدآفتاب واسه خیلی چیزا میفتی به چه کنم، چه کنم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۰۳ ، ۰۸:۵۱
مسافر