گاه نوشته های یک مسافر

این جا, یک مسافر که دوست دارد موهایش را آبی کند و بلند بلند اواز بخواند مینویسد...نوشته هایی که برخواسته از عقل, منطق, هورمون, عرفان, احساس و چند چیز خانه خراب‌کُن دیگر است!!!

بایگانی
آخرین مطالب

تازه دفاع کرده بود. بحث نمره ی پایان نامه اینا شد. یهو برگشت بهم گفت:‌"ببین فلانی، من نمره ی دفاعم نتیجه ی صداقت بیش از حد و نابجام با استاد راهنمام بود. اگر به جای پرزنت کردن صادقانه ی مشکلات و تلاش برای رفعشون، مدام خوبی های کار رو با اعتماد به نفس بالا پرزنت میکردم، نمره ام حداقل یک نمره افزایش داشت."

راست میگفت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۰۳ ، ۰۸:۳۵
مسافر

تا حالا شده با شنیدن صدای خندیدن یه نفر دلتون بخواد شمام مثل اون بخندین؟

همون قدر واقعی و شاد و از ته دل؟

پسر واقعا ادم بعد از شنیدن یه صدای خنده میتونه به این فکر کنه که نکنه اشتباهی داره زندگی میکنه! نکنه بهتر هست مبنا رو بزاره به خندیدن و جدی نگرفتن دنیا؟ ها؟

۰۷ مهر ۰۳ ، ۱۳:۴۸
مسافر

خیلی وقت ها مهربون ترین رفتار، بهترین رفتار نیست. 

بعد از یه تصمیم احساسی، خروجی کار برای هیچ کس ماکزیمم سوددهی رو نداره. 

تصمیمات احساسی در دنیای بزرگسالی اون قدرها جایز نیستن. باید رفتار بالغانه داشت.

خیلی وقت ها بعضی ها با خیال خوشی که دارن خوشن. 

نیایم به اسم دلسوزی و مهربونی اون ها رو از دنیای پر زرق و برق و رنگی شون بکشیم بیرون.

بزاریم در دنیای تخیلی که راجع به ما ساختن غوطه ور باشن. هم خودشون راحت تر هستن، هم ما. 

 

یاداوری: دعوتی های جلسه ی دفاع

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۰۳ ، ۱۳:۴۰
مسافر