گاه نوشته های یک مسافر

این جا, یک مسافر که دوست دارد موهایش را آبی کند و بلند بلند اواز بخواند مینویسد...نوشته هایی که برخواسته از عقل, منطق, هورمون, عرفان, احساس و چند چیز خانه خراب‌کُن دیگر است!!!

بایگانی
آخرین مطالب

 یکی از رویاهای این روزام اینه که وقتی خواستم ازدواج کنم مراسمی بگیرم که توی اون فقط دوست و رفیق و همکارام باشن. همکارها و دوستای من و همسرم. 

نه اقوامی که تمام رابطمون خلاصه شده توی تبریک و تسلیت اونم مجازی. حضوریش هم که فقط همدیگه رو توی عروسی و مراسم ختم میبینیم. 

یه عصر تا شب دعوتشون کنیم به عصرونه و شام و کلی خنده و خوش گذرونی. 

پول چیزی که اینقدر ارزش و اهمیت داره این روزا و از پول مهم تر معرفت و زمان رو ادم باید خرج کسایی بکنه که به دردش میخورن. 

نه یه مشت ادم که وقتی خواستی ازدواج کنی میخوان ته توی قضیه رو دربیارن که وای چطوری اشنا شدین. وای عروس کجایی هست داماد از کجا اومده و ....

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۱۳ فروردين ۹۹ ، ۱۳:۱۶
مسافر

شاید فکر کنین عدد ۱ رو میخوام برای غلو و بزرگنمایی به کار ببرم.

ولی باورکنید برای بزرگنمایی نیست.

۱ ساعت تمووووم به نماز خوندن مشغول بود. امار تعداد رکعتی رو هم که توی این تایم برای پدر و مادرش نماز میخونه داره. امروز عصری داشت میگفت(با یه حالت افتخار امیز): الان من برای پدر و مادرم ۳۰ رکعت نماز خوندم!

میدونین عیبش چی هست؟ 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۹ ، ۲۰:۲۳
مسافر

عصبانی ام. 

با هر نرم افزاری که میام کار کنم یه ذره یکی از کارهام جلو بره به گیر و گور میخورم.

احساس میکنم نفرین شدن این روزا.

میرم سمت از سیستم ابونتو مشکل داره.

میرم سمت ویندوز۱۰ مجازی ساز مشکل پیدا کرده.

چیز ساده ای که توی یکی دوساعت اکی میشه داره از من روزها وقت میگیره.

میرم سمت پایان نامم یه ریدر خوب برای فایل های اکسل رو سیستم من نیست. میرم دان کنم. همش پولی شده. 

ذهنم خسته شده از بس توی هر چیزی به در بسته خوردم. 

فکر کنم نفرین های مامانم هست میگه بیا کار خونه انجام بده من نمیرم :))))

++ کلا عصبانی هستم از دوتا از استادام متفرم هستم. هر از یه مدت این تنفرم خودشو نشون میده.

گرچه وقتی سر و کارم باهاشون تموم بشه دیگه بهشون فکر نمیکنم. مثل یه فرایند که برای همیشه terminate شدن.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۹ ، ۱۳:۲۴
مسافر