گاه نوشته های یک مسافر

این جا, یک مسافر که دوست دارد موهایش را آبی کند و بلند بلند اواز بخواند مینویسد...نوشته هایی که برخواسته از عقل, منطق, هورمون, عرفان, احساس و چند چیز خانه خراب‌کُن دیگر است!!!

آخرین مطالب

۲۶ مطلب با موضوع «کوفتی نوشت» ثبت شده است

مگه میشه ادم از چیزی متنفر باشه ,بعد بتونه راجع به فوایدش فکر کنه؟

بهتره بگم مگه میشه ادم از کارهایی که یه نفر میکنه یا اثاری که یه چیزی داره متنفر باشه بعد بتونه به فوایدش و اینکه اره اگر این نبود فلان میشد بهمان میشد فکر کنه؟

با تمام وجودم از افتاب شهرم متنفرم... همیشه باعث کلافگی و سردردم شده. اصلا یکی از دلایلی که از شهر مادریم(شایدم پدری. کدومش رو میگن؟) بدم میاد همین اب و هواش هست. اخرین باری که ازش لذت بردم یادم نمیاد. الهی شکر که زمستونه... که البته توی همین زمستون هم بعضی از روزا ابن خورشید یه جوری میتابه ادم فکر میکنه پدرکشتگی داره با ادم... مثل امروز... 

تنها جایی از خونه رو که تونستم پیدا کنم که هوا به اندازه ی کافی جریان داشته باشه نور خورشید زیاد نباشه یه میزی باشه بتونم بشینم روش اشپرخونه هست. که البته اینم به خاطر این جوشکاری کنار خونه و رفت و امد nتا ماشین و موتور و ... خیلی پرفکت نیست. در واقع افتضاحه...

 

هشتگ: تا قبل از ساعت دوازده امشب باید دو تا گزارش‌کار تحویل بدم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۹ ، ۱۵:۲۵
مسافر

دیروز خواستگار اومده بود. 

تمام مدتی که نشسته بودم جلوشون داشتم به ترتیبِ کارهایی که بعد از رفتنشون قرار هست انجام بدم فکر میکردم. اول رژ لبم رو پاک میکنم. دو تا کیوی میخورم. لباس هام رو بیرون میارم و میشینم دور داده‌های پروژه‌ام.

و همین طور هم شد. 

به قول رادیوچهرازی : اخه این انصافانست؟

ادم باید وقتی براش خواستگار میاد قلبش تالاپ تولوپ بزنه... کلی استرس داشته باشه...دقیقه‌ای هزاااار بار جلوی اینه خودشو چک کنه یه وقت کم و کسری نداشته باشه...

چرا ما مثل بقیه نیستیم؟ چرا وقتی خواستگار میاد دگرگون نمیشیم؟ 

چرا بعدش منتظر نیستیم؟ کشیک وانمیستیم ببینیم کی دوباره مادرخواهرش تماس حاصل میکنن؟

میدونی ...

اینا که خواستگاری نیست.

اینا یه مشت رفت و امد هست. اسمشو گذاشتن خاستگاری.

از خواستگارهایی که ادم قبلش اصلا نمیدونه دوماد کیه, وجدانا من را چه حاصل؟

اخه این انصافانست؟ که پاییز باشه...بعد تو دلت نذر کنی الهی اینا نَپَسَندن من پنج تومن میندازم امامزاده؟

 

۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۹ ، ۰۹:۵۱
مسافر

قبلا اینجا بهتون گفته بودم که ارشد قبول شدم. دانشگاه مذکور نحوه ی ثبت نام و مدارک مورد نیاز(برای ثبت نام استعداد درخشان) رو هنوز روی سایتش اعلام نکرده. کارشناس مربوطه هم تلفنش رو جواب نمیده. دیگه اجبارا دیروز به تحصیلات تکمیلیشون ایمیل زدم و امیدوارم جوابم رو بده. که هنوز نداده. مساله اینجاست که ثبت نام ما با بچه هایی که از طریق کنکور ارشد میان هم زمان هست و نتیجه های نهایی اونها صد در صد تا هفته ی اینده میاد. و هفته ی اینده زمانی هست که تمام دانشگاه ها رو به خاطر کرونا تعطیل اعلام کردن و قاعدتا من نمیتونم برم و مدارک فارغ التحصیلی و فلان فرم و .... از دانشگاه کارشناسیم بگیرم. در نتیجه مدارک ارشد من ناقص میمونه. و نمیدونم در این شرایط چه بلایی سر ثبت نام من و شروع کلاس های من میاد. 

از یه طرف میگم خوب وقتی تا الان مدارک رو اعلام نکردن خوب بیخیال که نیستن لابد یه سری تمهیدات اندیشیدن دیگه!!!بعد میگم نه بابا... تو باید به فکر کار خودت باشی. به اون موقعی فکر کن که کسی تلفنت رو جواب نمیده و فقط یه لینک گذاشتن گفتن وارد این لینک شوید و ثبت نام کنید. 

بعضی اوقات شک میکنم که من یه ادم پیگیر و عاقل هستم و یا ادمی هستم که زیادی حرص میخوردم و عجله دارم!  از طرفی یکی دیگه از ترسهام هم درسهای ارشد هست. گاهی میترسم و احساسات منفی بهم هجوم میارن. که مبادا مهارت هام کافی نباشن...مبادا کم بیارم. با این مجازی شدن ادم به سال بالایی ها هم دسترسی نداره که بخواد ازشون کمکی بگیره. 

خلاصه این روزها رو در حالی سپری میکنم که اخر شب ها تمایل شدیدی به تایپ کردن٬ قهوه نوشیدن ٬ قدم زدن و پیاده روی های پاییزی دارم ولی به خاطر کرونا به حیاط خونه برای قدم زدن بسنده میکنم. قهوه نمیخورم چون اخر شب قطعا خواب رو که بدنم احتیاج داره از من میگیره.فقط یک تایپ کردن برام میمونه.

و البته اخر شب ها با این عذاب وجدان که چرا به برنامه هام نرسیدم سر به بالشت میزارم و کارهای فردا رو مرور میکنم. 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۹ ، ۰۷:۵۹
مسافر