گاه نوشته های یک مسافر

این جا, یک مسافر که دوست دارد موهایش را آبی کند و بلند بلند اواز بخواند مینویسد...نوشته هایی که برخواسته از عقل, منطق, هورمون, عرفان, احساس و چند چیز خانه خراب‌کُن دیگر است!!!

بایگانی
آخرین مطالب

خیلی وقت ها بعضی از ادم های برونگرای اطرافمون، زیاد از حد راجع به دیگران صحبت میکنن با ما. شروع میکنن به از هر دری سخن گفتن. اونم راجع به مسائلی که به ما ربطی نداره. این در حالی هست که تو واقعا هیچ علاقه‌ای به تا این حد شنونده بودن نداری. اینجاست که دو تا گزینه رو به روت هست.

الف) بهش موادبانه و با ادبیاتی که متناسب با رابطه تون هست بگی که نمیخوای بشنوی و برات تعریف نکنه. 

ب) باز هم مثل سابق به حرف هاش گوش کنی، رشته ی افکار و برنامه ریزی روزانه‌ی خودت بهم بریزه و دچار خشم درونی شی. که من چرا اصلا به این ادم گوش کردم. 

اگر طرف جزء افراد پرتکرار زندگیت باشه، مثلا یکی از اعضای خانواده، گزینه‌ی الف رو بخوای انتخاب کنی، باید خیلی دقت کنی که قلب رابطه آسیب نبینه. و اینکه پای ناراحت شدن طرف وایسی. یعنی بپذیری که اره بهش گفتی نمیخوای بشنوی. ترجیح میدی دچار خشم درونی نشی و افکار منظم تری در نتیجه‌ی این نشنیدن داشته باشی تا اینکه بخوای صرفا یک نفر رو از دست خودت به صورت مقطعی دچار دلخوری لحظه ای نکرده باشی. ذات روابط در ایران اینجوری هست که ناراحت میشن (ناراحت میشیم!).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۰۲ ، ۲۲:۲۹
مسافر

اخرین روزهای بودن در خوابگاه دانشگاه را سپری میکنم. و بعد از این روزها، سبک جدیدی از خوابگاه را تجربه خواهم کرد. خوابگاه خودگردان. شب ها کولر اتاق کوچکم را خاموش میکنم. چون هوا به اندازه‌ی کافی خنک است. امروز با کمی گرفتگی بینی و خشک بودن گلو از خواب بیدار شدم. ظهرهای این روزهای شهریور ماه، کمتر گرم و طاقت ‌فرساست.

همه‌ی اینها یعنی، آمدن کاروان پاییز را حس میکنم. 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۰۲ ، ۱۰:۳۷
مسافر

زندگی توی ایران طاقت فرسا شده. خیلی هم. میخوام فرار کنم. و بعد همین کارهایی که قرار هست اینور انجام بدم رو یه جای دیگه انجام بدم. دارم کد میزنم. کد پایان نامه ام. بعد باید پکیج نصب کنم. pip پکیجم رو نصب نمیکنه. چون vpn ندارم. میخوام vpn بگیرم. خود سایت خرید vpn، بدون vpn بالا نمیاد. اصلا من نه حساب دارم و نه بیت کوین. حالا دور و برم کسی رو دارم که پول بهش بدم و برام اکی کنه (گرچه همین مرحله‌ی گفتن به کسی هم کم داستان نداره). 

خلاصه کنم. تهوع اور هست شرایط. هر بار میام یه ذره امیدوار بشم به کار کردن توی ایران، به این نتیجه میرسم که نه. بهتر هست برم. و بعد اونجا کار کنم. و اونجا باشم. 

 

۲۶ تیر ۰۲ ، ۱۵:۴۵
مسافر