گاه نوشته های یک مسافر

این جا, یک مسافر که دوست دارد موهایش را آبی کند و بلند بلند اواز بخواند مینویسد...نوشته هایی که برخواسته از عقل, منطق, هورمون, عرفان, احساس و چند چیز خانه خراب‌کُن دیگر است!!!

آخرین مطالب

۱۹ مطلب با موضوع «لمس روزهای سخت» ثبت شده است

روزهای سخت میتونن اون روزهایی باشن که هر چی دور و برت رو نگاه میکنی حتی یه ادم هم روحیه و هم مسیر هم نمیتونی پیدا کنی و ببینی... ادمی که یا روزهایی که تو داری میگذرونی رو گذرونده باشه و حاضر باشه به حرفات گوش کنه و یا خودش در حال سپری کردن همچین روزهایی باشه. 

میدونی....

تو از ادم های اطرافت بدت نمیاد. 

و اینها ادم های بدی نیستن.

اتفاقا خیلی وقتها دوست داشتنی هستن. 

ولی چیزی که هست اینه که ادم خیلی وقتها حالش از زندگی کردن با این ادم ها بهم میخوره!!!

دلش میخواد اینها رو یه سال نبینه.

باشن ها...

ولی دور و برش نباشن. 

دور باشن.

دور باشم.

خیلی زیاد.

خیلی زیاد.

یعنی میشه اون روز بیاد؟ 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۰۰ ، ۱۲:۵۴
مسافر

یه روزایی هم هست از ته قلبت از عمیق ترین جای وجودت رو میکنی به اسمون و میگی:

خدایا به حق این روزایی که سختی کشیدیم و با کسایی زندگی کردیم و دم‌خور بودیم که دلمون نمیخواست زندگی کنیم و دم‌خور باشیم, هر چه زودتر برسون اون روزایی که با کسایی که باهامون هم مسیر هستن و هم روحیه هستن دم‌خور باشیم و زندگی کنیم.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۰۰ ، ۱۷:۲۰
مسافر

 نشستی پشت ماشین. تازه کاری. هنوز از گواهی نامه گرفتنت ۳ ماه هم نمیگذره. خیابون هایی که تا دیروز دیگران میرسوندنت و میبردن میاوردنت رو حالا خودت میری میای...بلد نیستی. اصلا نمیدونی کجا خلاف هست بری کجا خلاف نیست... تازه داری شهر رو یاد میگیری. تازه داری یاد میگیری. تو بد نیستی.. تو فقط تازه کاری و داری یاد میگیری. تو بد نیستی فقط بلد نیستی.

اصلا خیلی وقتها نمیدونی کجا خیابون بعدی شروع میشه کجا تموم میشه.

لمس روز سخت میتونه این باشه که تو ادم خط های بالا باشی

یه جایی که نباید دور میزدی و خلاف بود دور بزنی

نفر بغل دستی از هیچ تحقیر و توهینی فروگذار نکنه.

هر چی از دهنش در بیاد بهت بگه. 

به خاطر جایگاهی که داره نتونی هیچی بگی.

پر از خجالت بشی. سر اندر پات بشه پر از شرم. احساس کنی وای چقدر زشت. حجالت بکشی واقعا. 

برگردین خونه.

تو چشمات اشک حلقه بزنه و چشمات سرخ شه. 

اون بشینه به قران خوندن با قلم قرانی

تو بیای بلاگ کنی با چشمای اشکی.

 

#من فقط بلد نبودم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۰۰ ، ۱۹:۳۱
مسافر